دنیای من...
همیشه لحظه هایی هستند که دلم برای تو تنگ می شود...من نام این لحظه هارا گذاشتم همیشه
سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴
حال من خوب است...
روزهای زیادی میگذرد...

از آن چه که میشد اتفاق بیفتداما...با انتخاب های اشتباه از دستشان دادم...

میشد خنده هایم عمیق تر ومعنادارتر باشند

اما نشد

میشد تو اتفاقی باشی که رخ می دهد و من کسی باشم که غافلگیر میشوم 

اما نشد...

من...

دوستت داشتم

من

هنوز هم دوستت دارم

عجیب تر...شدیدتر...

مثل ادم بزرگ های خوب

با اینکه خوب نیستم

اما شبیه خوب ها دوستت دارم

و دلم خوش است که در خیالاتم با نام کوچک صدایت میکنم...

نمی دانم تو چقدر مال اویی

نمی دانم چقدر ندارمت...

نمی دانم چرا با این همه نزدیکی این همه دوری از من...

من دیوانه ام...

مثل بچه ها ذوق میکنم

مثل بچه ها گریه میکنم

ولی مثل ادم بزرگ ها دلم...در یک روز گرم مرداد یا شاید هم شهریور...شکست...

انقدر شکست انقدر از هم پاشید که تمام دنیا هم برای از نو ساختنش بس نبود...

وقتی از همه ی روزها تنهاتر ماندم...

وقتی خواب هایم کابوس بود...روزهایم جهنم...

ساعت ها به کندی جلو میرفت...

موهایم سفید شد

و دستانم یخ زد...

پشت خنده های الکی پنهان شدم

پشت خوب هستم های دروغی مردم...

ادم بعضی وقت ها از جایی میشکند که تکیه گاه سخت ترین لحظه هایش بود...

با اینکه بزرگ ترین اشتباهم بود...اما شکستم...

کمرم خم شد...دست هایم لرزید...

ولی ادم عادت میکند...

و خدارا شکر که نشد...

اما تو باش

اماتو بشو...

اخرین تلاشم را روزهایی دور در شیرین ترین اتفاق تلخ کردم...

دیگر توانش نیست...

باور کن...

+ 22:39 || shima
جمعه ششم آذر ۱۳۹۴
دل...نوشت....
زمان اون قدر سریع میگذره که ادم نمی فهمه چندتا تار مو لای موهای مشکیش سفید شد و نفهمید تا میرم جلوی اینه یه دست توی موهام میکشمو چندتا تار موی بلند سفید میبینم...همراه موهای مشکیم قد کشیدنو تا کمرم اومدن ..و من نفهمیدم... 1394...اینم داره تموم میشه... از90تا94اونقد اتفاقای مختلف رخ دادکه مغزم با یاداوریش سرگیجه میگیره مث یه توپ فوتبال از این طررررف به اووووون طرف... واقعا تو این مدت فهمیدم ادما یه زمانی خیلی بد میشن خییییلی ..از بهترینای زندگیشون توی یه زمانی با بی رحمیه تمام دل میکنن بخاطر یه چیز بی ارزش و بعد از چن سال بر میگردن سمت اون خوب خوبا...و اون خوب خوبا چقد باید خوب باشن که بگن سلام رفیق قدیمی... چقد اشتباه..که فک می کنی درستن... چقد سختی کشیدن...واسه چی اخه... شایدم می دونی کارت اشتباس اما دلت نمی خواد باور کنی..دوس داری اون جوری ادامه بدی و ببینی که دلت میخواس اونجوری باشه...اما واقعیت این نیس...چیزی که روبه روته اونی نیس که همیشه ارزوشو داشتی... اننننقدر دیوونه بازی در میاری که فک میکنن واقعا دیوونه ای..احساس نداری... و هر جور دلشون می خواد مثل یه خمیر بهت شکل میدن و نمی فهمن که میفهمی و از روی محبت و دوست داشتنته هیچی نمیگی... ادما یاد گرفتن بد باشن... بی خیال... همیشه باید یه جایی باشه که حرفاتو بزنی بدون اینکه نگران باشی کسایی که نباید بفهمن... یه گوشه ی دنج... چقد خالیه اینجا... حیف شد حیف...
+ 0:22 || shima
سه شنبه دوم تیر ۱۳۹۴
یادش بخیرررررر بچه ها
چه روزای خوبی داشتیم اینجا....با شماها دوستای گلی که الان هرکدومتون یه طرفید...انقد نرم افزارای جدید اومده که فک.نکنم دیگه کسی بیاد اینجاها....دلم برا تک تکتون خیلی تنگ شده به وب همه تون سر زدم اما تارخ اخرین پستا مال سال پیش بود..هعییییییییی....یادش بخیرررررر....هرکی اومد یه کامنت بذاره از حال هم با خبر بشیم بچه ها

+ 22:49 || shima
جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲
سلوم...(:
مراقب ساده ها باشیم!
با آدم های ساده دل بی معرفتی کنی...
انتقام نمی گیرند!
می میرند
..............
مریضم...
چشمهایم درد می کند...
تب دارم...
اینهمه صغری کبری چیدن نمیخواهد
تو نیستی
دارم می میرم!
.............
به قول سهراب :کاش دانه های دلم همچو اناری پیدا بود.... تا میدیدی هر دانه، هزار دانه تورا دوست میدارد! هرکجا باشی جایت سبز، لبانت پرخنده باد! ومرا همین بس که دوستت دارم... مثل دیروز... مثل امروز... تا ته فردا....
+ 18:42 || shima
" loop="-1" >