دنیای من...
همیشه لحظه هایی هستند که دلم برای تو تنگ می شود...من نام این لحظه هارا گذاشتم همیشه
جمعه هجدهم مهر 1393
این رسمش نبود....
امشب میزنم به سلامتیه اون لامصبی که از زندگیم رفت... اما هنوز از این دل لعنتی نرفته.....!!!! به سلامتی اونیکه تا بود ؛ امید بود ... نفس بود ... آرامش بود ... رویا بود ... ولی خاطره شد ... بغض شد ... درد شد ... کابوس شد ... به سلامتیه کسی که عادت کردم به نبودنش، ولی باز دلم بودنش رو میخواد..... سلامتی اون بی معرفتی که پا پیش گذاشتم واسه برگشتنش اما فهمیدم دیگه ازم سیر شده....... سلامتی اونی که الان بدون من خوشه و حتی دیگه اسمم یادش نیست..... سلامتی مخاطبی که ديگه مال من نیست...... سلامتی تنها ماه زندگیم که بعد رفتنش حتی شبام هم سوت و کور شده....!

+ 2:10 || shima
چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393
ساده رفتی
يه وختايي آدم احساس ميکنه خيلي بي ارزش شده.نه پيش کسي بلکه پيش خودش.آخه ممکنه واسه کسي کارايي رو بکني که واسه هيچکس نميکني.

 

يه روزي اون واسه ديدنت لحظه شماري ميکنه.اونم ديوونته.يه شبايي تا صبح باهم حرف ميزنين.صبح که ميشه بازم خوابت نمياد.سير نميشي از حرف زدن.حرفاي ساده. ولي مهم عشقيه که اونجاس.درست مثل بچه ميشي.نميدوني چرا ولي اگه از يه چيزي ناراحت باشه دوس داري پيشش باشيو دستشو بگيريو بگي من پيشتم و نميزارم کسي ناراحتت کنه.آرومش ميکني.آروم ميشه.بهش ميگي ناراحت نباش و ول کن هرچي تو گذشته اتفاق افتاده.يواش يواش آروم ميشه.ديگه آخراي شبه.فقط بهت ميگه مرسي و شب بخير.تنها چيزي که خوشحالت ميکنه اينه که بهت بعد اون همه حرف ميگه: دوست دارم

ديگه جمعه ها حوصلت سر نميره.ديگه عصراي جمعه دلت نميگيره.ديدن هم ديگه هميشه تو دلت هول ميندازه.ديگه حرفايي که تو فيلما ميزننو و تو ترانه ها ميخوننو دارم باور ميکنم.هه....

یه روز داغ میکنی.یه روز آرووووووم انگار مردی.یه روز با همه دعوا میکنی...یه روز میخندی.یه روزم مثل خیلی روزا گریه میکنی.به کسی چه.بزا بگن بچه س.بزا هرچی دلشون میخواد بگن...اینا همش هوای دلتنگیه.دلتنگ که میشی دیوونه میشی....نمیدونم اسمشو چی بزارم..عشق یا عادت؟                      عادت نیس میدونی چرا؟چون عادت یه مدت که بگذره دیگه فراموش میشه....عشقه یه طرفه...ولی چطور؟کسی که خودش دوست داشت چطور الان همه چی یه طرفه شده؟

وختی میگم خستم ینی وجودم برام بی معنی شده.چقد سوال بی جواب که عذابت میده...چقد حرفای نگفته که دوس داری روزا تا شب براش تعریف کنی.چقد امید...نشد یه بار بگی سخ نیس برات؟نشد دلت تنگ بشه؟شایدم نشد...ولی اشکالی نداره.تو خوبی...خیلی خوبی....میخوام فقط بخندی.آخه تنها چیزی که منو خوشحال میکنه اینه که بدونم آرومو شادی.

شاید آرزوی اومدنت تا همیشه یه آرزو بمونه.شاید برگشتنت غیر ممکن باشه.شاید خیلی چیزا باشه که من نمیدونم.

ولی من تورو تو دلم نگه میدارمو تا آخر سر حرف اولم میمونم.

دوست دارم

(ممنون از الیار...از وب اون برداشتم)

+ 13:2 || shima
شنبه بیست و هشتم تیر 1393
شروع دوباره
هعییییییی....یادش بخیر....چه زود گذشت این 3،2سال.. باز شرو میکنم.... به امید خدا
+ 2:43 || shima
شنبه بیست و هشتم تیر 1393
شروع دوباره
هعییییییی....یادش بخیر....چه زود گذشت این 3،2سال.. باز شرو میکنم.... به امید خدا
+ 2:43 || shima
شنبه بیست و هشتم تیر 1393
شروع دوباره
هعییییییی....یادش بخیر....چه زود گذشت این 3،2سال.. باز شرو میکنم.... به امید خدا
+ 2:42 || shima
چهارشنبه چهارم تیر 1393
هه....
ازتنهای بمیر...ولی زاپاس عشق کسی نشو....

+ 11:4 || shima
چهارشنبه چهارم تیر 1393
تلخه مث زهر....
بعـــضی حقایق خیلی سادس..

ولی درکش خیلی پیچیده وســـخته ،

مــثل کناراومدن باجـــمله ی:

[ خب دوستــت نداره مگــه زوره ]

+ 11:2 || shima
" loop="-1" >